نسل آلفا در ایران در شرایطی متولد شد که بحران، در تمامی زمینهها، به یک وضعیت پایدار زندگی اجتماعی تبدیل شده است؛ بیثباتی اقتصادی، سرکوب سیاسی و شکاف عمیق میان حاکمیت و جامعه، برای این نسل بخشی از بدیهیات زندگی است.
در ادبیات جمعیتشناسی، عموما نسل آلفا به متولدین حدود سالهای ۲۰۱۰ تا پایان ۲۰۲۴ میلادی نسبت داده میشود؛ یعنی تقریبا از سالهای ۸۸ و ۸۹ تا اواخر سال ۱۴۰۳. به این معنا، در لحظه کنونی مسنترین اعضای این نسل تازه پا به ۱۵ یا ۱۶ سالگی گذاشتهاند و جوانترین آنها هنوز در حوالی دو سالگیاند.
این بازه سنی اهمیت تحلیلی دارد، زیرا نشان میدهد ما درباره نسلی صحبت میکنیم که هنوز وارد سیاست، بازار کار و نهادهای رسمی نشده است.
از اول ژانویه ۲۰۲۵ به بعد نیز از تولد «نسل بتا» سخن گفته میشود.
نسل آلفا در ایران وارث مستقیم جنبش«زن، زندگی، آزادی» است؛ جنبشی که توسط نسل زِد آغاز شد.
این جنبش نه فقط بهخاطر گستره و رادیکالیسمش، بلکه بهدلیل تغییری که در منطق سیاست ایجاد کرد، یک نقطه گسست تاریخی بود. نسل آلفا این گسست را نه بهعنوان خاطرهای قهرمانانه، بلکه بهمثابه نوعی هنجار برای زندگی خود تجربه میکند. برای این نسل مسئله اصلی دیگر «چرا» نیست، بلکه «چگونه» است.
تفاوت نسل زِد و نسل آلفا در نسبت با تکنولوژی اهمیت ویژهای دارد.
نسل زِد نسلی بود که با اینترنت، شبکههای اجتماعی و گوشی هوشمند «بزرگ شد»، اما هنوز تجربهای از جهان پیشادیجیتال یا نیمهدیجیتال داشت. آنها گذار را دیدند. اما نسل آلفا از ابتدا در دل اکوسیستم الگوریتمی پا به اجتماع گذاشته است. برای آنها، تکنولوژی ابزار نیست؛ بلکه محیط است. اینترنت نه یک «فضا»، بلکه بخشی از واقعیت روزمره و همانقدر بدیهیست که مدرسه یا خانواده برای آنها است.
همین تفاوت باعث میشود که نسل آلفا را بتوان نخستین نسل واقعی آغاز «انقلاب پنجم صنعتی» و حتی "نسل پلتفرمی" نامید. اگر انقلاب چهارم صنعتی با دیجیتالسازی، اتوماسیون و داده تعریف میشد، انقلاب پنجم، که از اوایل دهه ۲۰۲۰ میلادی بهتدریج وارد ادبیات سیاسی شد، بر همزیستی انسان و ماشین و نیاز به اخلاقمحوری فناوری تاکید دارد.
برای این نسل، هوش مصنوعی، الگوریتم، سیستمهای توصیهگر و نظارت دیجیتال نه فناوریهای نوظهور، بلکه بخشی از «طبیعت اجتماعی» هستند.
کتمان نمیکنم، در جریان تحقیق برای نوشتن این یادداشت، احساس نگرانی عمیقی به سراغم آمد؛ نگرانیای که پیش از این چندان آن را تجربه نکرده بودم. با نوعی دستپاچگی، بخشی از منابع را برای دوستانی فرستادم که فرزند یا نوهای از نسل آلفا دارند. بهتدریج برایم روشن شد که نسل آلفا شاید استثمارشدهترین نسل در تاریخ معاصر باشد. این نخستین نسلی است که بهطور کامل در دل الگوریتمها رشد میکند. نسلی که هر لبخندش، هر حرکتش روی صفحه نمایش، با دقت ثبت، بررسی و تحلیل میشود؛ نه برای مراقبت یا آموزش، بلکه برای آنکه الگوریتم تصمیم بگیرد کودک بعد از این چه چیزی را ببیند، یا اطلاعات بهدستآمده از او به کدام مشتری فروخته شود.
پشت این «توصیهگری» به کودکان، نه پدر و مادر حضور دارند، نه معلم، نه همسایه و نه حتی یک دوست خانوادگی مورد اعتماد. در عوض، این سوپرمیلیاردرها و شرکتهای غرق در ثروتاند که به تماشای کودکان نسل آلفا نشستهاند. تنها هدف آنها این است که کودک هرچه بیشتر نگاه کند، واکنش نشان دهد و احساسات و هیجانش را بروز دهد؛ چون هر ثانیه توجه کودک، به انباشت ثروت بیشتر برای آنها تبدیل میشود.
سرمایهداری پلتفرمی جهان را چنان سازمان داده که نسل آلفا زیر فشار آن در حال فشردهشدن است. کودکانی که هنوز جمع و تفریق بلد نیستند، نمیدانند دو ضربدر دو میشود چهار، و بسیاری از آنها حتی هنوز نمیتوانند نام خود را بنویسند، در آغوش «بیبیسیترهای» الگوریتمی بزرگ میشوند. سیستمهایی پیچیده که به آنها یاد میدهند چه ببینند، چگونه خرج کنند و حتی چطور قدمبهقدم وارد قمارهای اینترنتی شوند.
آنچه بهاختصار گفته شد، یکی از عمیقترین و نگرانکنندهترین چالشهای نسل آلفاست. این نسل از همان کودکی تحت مراقبت الگوریتمهای تجاری عظیمی قرار میگیرد که هدفشان نه رشد انسانی، بلکه حفظ توجه و وابستگی است. نتیجه آن است که نسل آلفا به بزرگترین نسل مصرفگره در تاریخ بشر تبدیل میشود؛ نسلی که نهتنها خریدار و مصرفکننده کالا و محتواست، بلکه توجه، احساس، بدن، تصویر و زمانش به منبع ارزش اقتصادیِ جدیدترین و بیرحمترین شکل اقتصاد، یعنی «سرمایهداری پلتفرمی»، بدل شده است.
پیامد سیاسی این وضعیت عمیق و نگرانکننده است. عادتدادن نسل آلفا به پاداش فوری و تحریک دائمی احساسات، صبر و حوصله آنها را برای فرایندهای کند، پیچیده و کمهیجان کاهش میدهد؛ فرایندهایی مانند سیاست دموکراتیک، گفتوگوی جمعی و تصمیمگیری مشارکتی. در نتیجه، این نسل ممکن است بهراحتی زیر سلطه منطق الگوریتمی قرار بگیرد؛ منطقی که بر سادهسازی، دوقطبیکردن و وعدههای فوری بنا شده و میتواند آنها را به طعمهای بالقوه برای پوپولیسم دیجیتال تبدیل کند.
با این حال، سویه دیگری نیز وجود دارد. همان الگوریتمهایی که امروز ابزار بهرهکشیاند، میتوانند ناخواسته امکان نوعی آگاهی زودرس را نیز فراهم کنند. اگر این آگاهی با سواد رسانهای و تجربه جنبشهایی چون «زن، زندگی، آزادی» پیوند بخورد، نسل آلفا ممکن است زودتر از نسلهای پیشین دریابد که دیدهشدن لزوما بهمعنای ارزش نیست و به درک تازهای از سازوکارهای سلطه و استثمار برسد.
دادههای جهانی نشان میدهد که نسلهای جدید بهسمت فردیشدن ایمان یا معنویت غیرنهادی حرکت میکنند. در ایران، این روند با تجربه شکستخورده و بغایت منفی پیوند دین و قدرت سیاسی تشدید شده است. نتیجه آن نه الزاما بیدینی مطلق، بلکه کاهش شدید مشروعیت دین تحمیلی و سیاسی و تمایل به قرائتهای شخصی، اخلاقی و انتخابی از معنویت است؛ بهویژه در میان نسلی که بدن و آزادی فردی را در مرکز سیاست میبیند. حتی رشد دئیسم (دادارباوری) بجای تئیسم (مذهب باوری) در ایران دور از تصور نیست.
از نظر جمعیتشناختی، نسل آلفا وارث یک واقعیت تعیینکننده بمانند کاهش جمعیت است. در سطح جهانی، افت نرخ باروری از دهه ۲۰۱۰ میلادی باعث شده نسل آلفا در بسیاری از کشورها کمجمعیتتر از نسل زِد باشد. این روند در ایران حتی شدیدتر است. این به آن معناست که با نسلی روبهرو هستیم که از نظر عددی کوچکتر است، اما از نظر بار تاریخی، اجتماعی و سیاسی بالقوه، وزنی بسیار سنگینتر دارد. این نابرابری میان کمیت جمعیتی و اهمیت اجتماعی، یکی از ویژگیهای بنیادین نسل آلفا، بهویژه در ایران، به شمار میآید.
نسل آلفا عمدتا فرزندان نسل هزاره است؛ متولدین دهه ۱۳۶۰ و اوایل دهه ۱۳۷۰ خورشیدی. این نسل نه انقلاب ۱۳۵۷ را تجربه کرده و نه در شکلگیری نظم سیاسی کنونی نقش مستقیمی داشته است. والدین نسل آلفا کودکی خود را در سالهای پایانی جنگ ایران و عراق یا بلافاصله پس از آن گذراندهاند. آنها بدون آنکه خود در انقلاب یا جنگ حضور داشته باشند، هزینههای هر دو را زیستهاند. تجربهشان تجربه تحمل سلطه خشن نسل انقلابی ماقبل خویش، کمبود، اضطراب، فقدان و زندگی در فضایی بوده که زبان رسمی آن سرشار از مفاهیم فداکاری و ایثار بوده است، بیآنکه امکان ساخت روایت شخصی یا قهرمانانهای از این رنجها داشته باشند.
این وضعیت به شکلگیری نسلی انجامیده که میتوان آن را «نسل بیروایت قهرمانانه» نامید. نتیجه این تجربه، انتقال نوعی اخلاق غیرقهرمانانه، پرهیزمحور و پیامدمحور به نسل آلفاست؛ اخلاقی که بهجای رسالتهای تاریخی، بر پرهیز از آسیب تاکید دارد؛ بهجای فداکاریهای بزرگ، کیفیت زندگی را مهم میداند؛ و بهجای اطاعت ایدئولوژیک، بر مراقبت از خود و نزدیکان تکیه میکند.
تجربه سیاسی والدین نسل آلفا نیز در همین چارچوب شکل گرفته است. این نسل در جنبشهای سیاسی متعددی حضور داشته؛ از دوم خرداد و جنبش دانشجویی گرفته تا جنبش سبز و خیزشهای دهه ۱۴۰۰. با این حال، این مشارکتها اغلب جنبشی، نامتمرکز و بدون فرهنگ تعلق حزبی بودهاند. سیاست برای این نسل نه میدان سازمانیابی کلاسیک، بلکه عرصه حضورهای مقطعی، شبکهای و با مرکزیت غیرمتمرکز بوده است. آنها آموختهاند که کنش جمعی و حتی شکلگیری جنبشهای موثر بدون رهبری متمرکز نیز امکانپذیر است.
آموختهاند که اگر این فرهنگ جنبشی با شکلهای نوین سازمانیابی افقی، مشارکتی و شفاف، مانند مجامع شهروندی، تعاونیها و پلتفرمهای مشارکت دموکراتیک پیوند بخورد، میتواند به الگویی متفاوت از سیاست نخبگان سنتی در ایران منجر شود؛ الگویی که نه دولتمحور است، نه حزبسالار، و نه تسلیم منطق بازار و الگوریتمها میشود.
در نتیجه، میتوان نسل آلفا در ایران را «نسل آستانه» نامید؛ نسلی کمجمعیتتر از نسل پیش از خود، فرزند نسلی بیروایت از جنگ و انقلاب، اجتماعیشده در دل سرمایهداری پلتفرمی، و وارث جنبشی که سیاست را دوباره به بدن و زندگی روزمره بازگرداند. این نسل نه بدهی عاطفی به انقلاب دارد و نه دچار نوستالژی جنگ است. این وضعیت نه نشانه «انحطاط نسلی»، بلکه نشانه پایان سیاست اسطورهای است. سیاست برای این نسل نه میدان رسالت تاریخی، بلکه میدان مراقبت از زندگی است.
بنابراین آنچه این نسل را با نسلهای قبل از خود متمایز میکند، سن و یا نوع رابطه با تکنولوژی نیست و بلکه قطع همزمان سه زنجیره تاریخی است:
زنجیره اسطوره انقلاب؛
زنجیره روایت جنگ؛
و زنجیره سازمانیابی حزبی کلاسیک.
این وضعیت برای سنتهای چپ قرن بیستم، اگر همچنان به اسطوره پیشاهنگ، وعده آیندهای حتمی و انتظار فداکاریهای انتزاعی چنگ بزنند، خبر خوبی نیست. وظیفه چپ امروز نه رهبری نسل آلفاست و نه آموزش ایدئولوژیک آن، بلکه ساختن فضاست:
فضای روایتی بدون اسطوره اما معنادار؛
فضای سازمانیابی افقی، شفاف، پاسخگو و متکی بر دموکراسی مشارکتی؛
فضای مداخله در معماری فناوری؛
و فضایی برای تجربه ملموس عدالت در زندگی روزمره.
اگر چپ امروز همچنان به الگوها و اسطورههای کهنه دل ببندد، نهتنها نسل آلفا را از دست خواهد داد، بلکه عملاً به بخشی از مسئله و نه بخشی از راهحل بدل میشود. اگر چپ نتواند خود را دگرگون کند، نسل آلفا مسیر خود را، با یا بدون چپ، خواهد رفت.
وظیفه چپ امروز، اگر بخواهد تاریخی باشد و نه نوستالژیک، نه «آموزش ایدئولوژیک نسل آلفا»، بلکه یادگیری از موقعیت اوست. چپ باید بپذیرد که زبانهای کهنه، فرمهای سازمانی قرن بیستم و اسطورههای پیشاهنگی دیگر نه قانعکنندهاند و نه از نظر اخلاقی قابل دفاع.
نخستین وظیفه چپ، بازتعریف سیاست بهمثابه مراقبت از زندگی است. برای نسلی که والدینش رنج را بدون معنا زیستهاند و خود در دل استخراج دیجیتال بزرگ میشود، سیاست تنها زمانی مشروع است که بتواند از بدن، سلامت روان، زمان زیسته و آیندهای قابل تصور دفاع کند. چپی که همچنان از فداکاریهای انتزاعی سخن میگوید، اما درباره اضطراب، فرسودگی، خشونت نمادین و استثمار دیجیتال سکوت میکند، برای نسل آلفا نامرئی و ناکارآمد خواهد بود.
دومین وظیفه چپ، ساختن روایتی بدون اسطوره اما سرشار از معناست. نسل آلفا نه به وعدههای بزرگ تاریخی اعتماد دارد و نه به حقیقتهای مطلق. اما این به معنای بینیازی از روایت نیست. چپ باید بتواند داستانی روایت کند که در آن دموکراسی، عدالت، برابری و آزادی نه مفاهیمی دوردست، بلکه تجربههایی ملموس و زیستشده باشند. این روایت باید از دل بیان صادقانه شکستها عبور کند، نه آنکه آنها را انکار یا پنهان سازد.
سومین وظیفه، ابداع شکلهای نوین سازمانیابی است. نسل آلفا در فرهنگی رشد میکند که به حزب بیاعتماد است، اما به همکاری حساس؛ به سلسلهمراتب بدبین است، اما به مشارکت علاقهمند. چپ اگر همچنان ناچار باشد میان «بیسازمانی جنبشی» و «حزب آهنین» یکی را انتخاب کند، ناگزیر خواهد باخت. راه سومی وجود دارد: سازمانیابی افقی، شفاف، مشارکتی و پاسخگو؛ شکلهایی که نه جایگزین جنبش میشوند و نه آن را میبلعند.
چهارمین وظیفه چپ، مداخله مستقیم در خودِ معماری فناوری است. برای نسل آلفا، سیاست فقط در پارلمان یا خیابان رخ نمیدهد؛ بلکه در کُد، الگوریتم، طراحی پلتفرمها و مالکیت داده نیز شکل میگیرد. چپی که فناوری را صرفاً ابزار میبیند، اما آن را نقد و بازطراحی نمیکند، عملاً میدان را به سرمایهداری پلتفرمی واگذار کرده است. حق کنترل داده، شفافیت الگوریتمی و مالکیت جمعی زیرساختهای دیجیتال، استفاده گسترده و بکارگیری پلتفرمهای مشارکتی با منبع باز، به مطالبات مرکزی چپِ نسل آلفا برای دفاع از خود و جامعه تبدیل خواهند شد.
در نهایت، وظیفه چپ نه «نجات» نسل آلفاست و نه «رهبری» آن. وظیفه چپ این است که فضا بسازد: فضای روایت، فضای سازمان، فضای تجربه عدالت، و فضای تخیل آینده. اگر نسل آلفا به سیاستی عدالتخواهانه، سوسیالیستی و دموکراتیک بپیوندد، نه از سر وفاداری ایدئولوژیک، بلکه از سر ضرورت زیستن انسانیتر خواهد بود.
با وجود اشتراکهای گسترده میان نسل آلفا در ایران و همنسلانش در جوامع غربی، از جمله اجتماعیشدن در فضای الگوریتمی، فاصلهگرفتن از نهادهای کلاسیک و بیاعتمادی به سیاست رسمی و نظام دمکراسی نمایندگی، یک تفاوت بنیادین وجود دارد که نمیتوان آن را نادیده گرفت. نسل آلفا در ایران از همان آغاز اجتماعیشدن، در صف نخست سرپیچی مدنی روزمره قرار گرفته است. این سرپیچی نه لزوما در قالب اعتراضهای سازمانیافته، بلکه بیشتر در قالب انتخابهای زیستی و بدنمحور روزمره بروز میکند.
در بسیاری از جوامع غربی، نسل آلفا عمدتا با مسائل مهمی چون تغییرات اقلیمی، عدالت نژادی، حقوق دیجیتال یا سلامت روان مواجه است. اما در ایران، این نسل با نظمی روبهروست که شیوه زیستن عادی را جرمانگاری میکند. در چنین شرایطی، سیاستورزی دیگر امری مربوط به آینده یا حوزهای جدا از زندگی نیست، بلکه به تجربهای زیسته در اکنون تبدیل میشود.
از این منظر، میتوان نسل آلفا در ایران را یکی از نخستین نسلها دانست که نافرمانی مدنی را نه بهعنوان یک تاکتیک سیاسی، بلکه بهعنوان شیوهای از زیستن تجربه میکند. این نسل پیش از آنکه بیاموزد «سیاسی باشد»، میآموزد که خودِ زندگیکردن یک کنش سیاسی است.
این تفاوت پیامدهای عمیق اخلاقی و سیاسی دارد. در حالی که نسلهای پیشین ممکن بود سیاست را امری جدا از زندگی شخصی بدانند، برای نسل آلفا چنین تفکیکی اساسا ممکن نیست. از همین رو، میتوان گفت نسل آلفا در ایران، برخلاف همنسلان غربی خود، زودتر و عمیقتر به درک سیاسی میرسد. این وضعیت، نسل آلفا ایرانی را بهطور بالقوه به یکی از سیاسیترین نسلهای تاریخ معاصر بدل میکند، حتی اگر خود این نسل از زبان و قالبهای سیاست رسمی فاصله بگیرد. سیاسیبودن این نسل نه در شعار، نه در عضویت حزبی، و نه لزوما در اعتراض خیابانی مداوم، بلکه در اصرار بر زیست متفاوت متجلی میشود. این دقیقا همان نقطهای است که تجربه ایرانی نسل آلفا را از تجربه همنسلانش در جوامع غربی متمایز میکند.
دسامبر ۲۰۲۵
