گسست نسلی و سیاست زندگی؛ نقش نسل زد در آینده ایران
توضیح: این گفتگو توسط علی صمد برای گاهنامه برابری و سیمای جمهوری ایرانی با دکتر مهرداد درویش پور صورت گرفته است که سپس توسط ایشان با توجه به خیزش اخیر ویرایش و بسط داده شد. درویش پور در جدیدترین افزوده های خود بر این گفتگو بر آن است که گرچه دائما بر تنوع گرایشات در نسل زد و کل جامعه تاکید داشته اما رخدادهای اخیر نشان میدهد تصویر بسیار خوشبینانه تری از گرایشات ضد اقتدارگرایی در نسل زد داشته است که این حوادث نشان میدهد واقعیت به مراتب پیجیده تر از آن است. در نتیجه در پاسخ به پرسش نخستی که به گفتگو با او افزوده شده می کوشد تصویر چند لایه ای تری از نسل زد بدست دهد.
علی صمد: قبل از پرداختن به نسل زد، می توانید به نقش و انگیزه های جوانان در مشارکت در خیزش اخیر اشاره کنید؟
درویشپور: اجازه بدهید بحث را با ترکیب جمعیتی جوانان و نقش آن در خیزش اخیر شروع کنیم. منظورم اشاره انفجار اجتماعی نوین پیش رو است که گرچه با انگیزه های معشیتی - همان طور که پیش بینی کرده بودیم - شروع شد، اما به سرعت در ابعادی بسیار گسترده خصلت سیاسی و ضد حکومتی به خود گرفت. بر اساس دادههای رسمی مرکز آمار ایران، متولدین سالهای ۱۳۷۶ تا ۱۳۹۱ که بهعنوان نسل زد شناخته میشوند، حدود ۲۲ درصد جمعیت کشور را تشکیل میدهند. ۴۹ درصد از آنها دختر و ۵۱ درصد پسر هستند و بیش از سهچهارم (حدود ۷۷ درصد) در مناطق شهری زندگی میکنند.
علاوه بر آن کل جوانان بخش قابلتوجهی از جمعیت ایران را تشکیل میدهند؛ برآوردها نشان میدهد نزدیک به نیمی از جمعیت کشور زیر ۳۰ سال سن دارند. این گروه، با وجود برخورداری از سطح تحصیلی نسبتاً بالا، با چالشهایی همچون بیکاری مزمن، کاهش قدرت خرید و کوچکشدن طبقه متوسط مواجهاند. ترکیب این فشارهای اقتصادی با محدودیتهای فرهنگی و سیاسی، موجب شده نسل جوان نظام موجود را نهتنها ناکارآمد در حوزه اقتصادی، بلکه ناسازگار با زیست مدنی خود ارزیابی کند. کنشگری خیابانی با حضور گسترده نوجوانان، کنشگری شبکهای از طریق بهرهگیری از رسانههای اجتماعی، و کنشگری نمادین با اقداماتی خلاقانه مانند شعارنویسی و تخریب نمادهای اقتدار، سه الگوی اصلی مشارکت جوانان در اعتراضات اخیر به شمار میآیند.
گفتمان رسمی حاکمیت، نوجوانان معترض را «فرزندان خود» اما «هیجانی» معرفی میکند؛ با این حال، بازداشتهای گسترده و گزارشهای مربوط به کشتهشدن آنها، واقعیت سخت سرکوب را آشکار میسازد. در این میان، شبکههای اجتماعی با برجستهسازی روایتهای قربانیان، هزینههای اخلاقی و سیاسی سرکوب را بهطور چشمگیری افزایش دادهاند.
شکاف نسلی و بحران مشروعیت و همچنین تغییر ترکیب ائتلافهای اجتماعی در خیزش اخیر که در آن نقش بازار و دانشگاه و خیابان هرسه برجسته بود، فراروئیدن اعتراضات از حضور خیابانی به اعتصاب در بازار در این دوره و دیگر اشکال تازه تر مبارزات، و بینالمللیشدن روایت اعتراض، از مهمترین پیامدهای حضور جوانان در اعتراضات اخیر به شمار میرود.
نوجوانان و جوانان، بهدلایل ساختاری، فرهنگی–سیاسی و فناورانه، به نیروی اصلی اعتراضات اخیر تبدیل شدهاند. آنان با حضور خیابانی، کنش شبکهای و نمادسازی، معادلات هزینه–فایدهی سرکوب را دگرگون کردهاند؛ با این حال، با محدودیتهایی چون سرکوب شدید و مجازاتهای سنگین مواجهاند. پیامدهای این کنشگری از تعمیق شکاف نسلی و نفرت به ویژه این گروه از حکومت را نشان می دهد. نسل زد که در خیان ها حضور پررنگی دارد، با تمام تنوع فکری و عقیدتی و طبقاتی خود بخش مهمی از این جوانان و نوجوانان را تشکیل می دهد که اصلی ترین گروه معترض در خیزش اخیر به شمار می روند. هیچ گروهی به اندازه نسل زد با تحقیر ترس و شجاعت به میدان نیامده است و اکنون بخش بسیار بزرگی از دستگیر شدگان و کشته شدگان ابرخیزش اخیر از همان جوانان و نوجوانان هستند که به میدان آمده اند.
من در پاسخ شما به این گفتگو که بر گرایشات نسل زد در جنبش زن، زندگی، آزادی و پس از آن تمرکز دارد، بیشتر بر نقش ضدیت این نسل زد با اقتدارگرایی تاکید کرده ام. اما اقبال بخش قابل توجهی از جوانان به شعار هایی چون «جاوید شاه» یا «پهلوی بر می گرده» در خیزش اخیر در داخل و خارج از کشور نشان می دهد تنوع درونی و گرایشات حتی متضاد در میان این قشر به مراتب بیش تر از آن چیزی است که می پنداشتم. به نظر می رسد آنان بیشتر با اقتدارهای دینی و ایدئولوژیک مشکل دارند تا اقتدارگرایی به طور کلی و یا شاید از این رو که درک روشنی از استبداد دوران گذشته ندارند. علاوه بر آن تصوری این نسل از دوران «عظمت گذشته» - که توسط رسانه ها و خاطره جمعی نسل پیشین ایجاد شده، باعث شده به همان اندازه نسبت به احیای اقتدار موروثی حساس نباشد و در پس شعار «پهلوی بر میگرده» بازگشت به رشد و توسعه و آزادی های اجتماعی فردی و اعتبار بین المللی کشور در سطح جهانی در قیاس با وضعیت اسف بار کنونی را جستجو کند. این که این باورها تا چه حد واقعی یا توهم است، بحث دیگری است. اما همین پندار کافی است تا به خطر احیای اقتدار موروثی بهایی ندهد و یا از آن بدتر از آن دفاع هم بکند.
همان طور که گفتم تنوع نسل زد ایرانی به مراتب بیشتر از آنچیزی که می پنداریم. در حالی که برخی گرایشات فمینیستی و ضد مردسالار و عدالت محور یا آنارشیستی دارند، برخی به شدت به آزادی های فردی علاقه نشان می دهند و لیبرال هستند و برخی دیگر به شدت تمایلات محافظه کار و اقتدارگرایانه سلطنت طلبانه و حتی راست افراطی دارند.
گرایش فمینیستی و عدالت خواه و ضد تبعیض در این نسل بر برابری جنسیتی، آزادی پوشش، و نفی خشونت و تبعیض ستیزی تأکید دارد. ضداقتدارگرایی در این گرایش بسیار شدید است و تمرکز بر حقوق فردی و جمعی دارد. نگاه آنان به جنسیت بیشتر تقاطعی است و مردسالاری را نقد میکند. سازماندهی کنشهای این گروه بیشتر افقی، شبکهای، و مبتنی بر خیابان و فضای دیجیتال است. نسبت به نمادهای تاریخی، رویکردی انتقادی دارند و بیشتر ارزشمحورند تا شخصمحور.
گرایش لیبرال و حقوق بشری در این نسل بیشتر بر آزادی بیان، انتخابات آزاد، و حاکمیت قانون تأکید دارد. ضداقتدارگرایی در این گروه حقوقمحور است و تمرکز بر محدودسازی قدرت دارد. نگاه به جنسیت بیشتر در قالب برابری حقوقی و کرامت انسانی است. کنشهای آنان عمدتاً شبکهای و در قالب کمپینهای مدنی و گاه خیابانی صورت میگیرد. نمادهای تاریخی اگر با قانونگرایی سازگار باشند، پذیرفته میشوند.
گرایش سلطنتطلب/نمادگرا در این نسل بیشتر خواهان بازگشت به نظم تاریخی گذشته و نفی وضع موجود است. نسبت آنان با اقتدارگرایی البته رنگارنگ و متفاوت است: از گرایش به اقتدارگرایی نرم تا مشروطهخواهی قانونگرا تا اقتدار سخت آهنین که نه فقط از حکومت بلکه از بانیان انقلاب پنجاه نیز انتقام بگیرد. نگاه به جنسیت نیز در این گرایش متنوع است؛ از حمایت نمادین تا بیتفاوتی و حتی مخالفت. سازماندهی کنشها آنان نیز بیشتر دیجیتال و رسانهای و همچنین خیابانی است. نمادهای تاریخی و شخصمحوری در این گرایش اهمیت بالایی دارد، و شعارهایی مانند «جاوید شاه» در این طیف کلام مسلط است.
گرایش چپ-انتقادی در این نسل بر عدالت اجتماعی، بازتوزیع منابع، و نفی نابرابری ساختاری تأکید دارد. ضداقتدارگرایی در این گروه ساختاری است و تمرکز بر نقد نابرابری ها و قدرت متمرکز دارد. نگاه به جنسیت تقاطعی و برابریخواهانه است. کنشها بیشتر جمعی و مبتنی بر همبستگی میدانی و بینرسانهای است. نسبت به نمادهای شخصمحور رویکردی به شدت انتقادی دارد و بر ساختارها تأکید میکند. البته برخی نیز با تمایلات آنارشیستی هرگونه اقتدار و سلسلهمراتب را بهطور کامل نفی میکنند و نگاه ضداقتدارگرایی حداکثری دارند. نگاه به جنسیت و سکوسالیته در این بخش آزادیمحور و رادیکال است. سازماندهی کنشها بیشتر مبتنی بر خودسازماندهی و کنش مستقیم است. نمادهای اقتدار را رد میکند و با شخصمحوری کاملا مخالف است.
خلاصه آن که نسل زد در اعتراضات اخیر ایران نقش محوری ایفا کرده است. ضداقتدارگرایی این نسل عمدتاً از تجربهی زیستهی کنترل اخلاقی و سیاسی و از مطالبات آزادیهای فردی سرچشمه میگیرد. با این حال، بخشی از این نسل شعارهایی مانند «جاوید شاه» را مطرح کرده است؛ شعاری که با ضداقتدارگرایی در تضاد قرار دارد. این تناقض را میتوان با مفاهیمی چون اعتراض هویتی، سادهسازی سیاسی، و دو سطحی بودن کنش توضیح داد: در سطح نخست، هویتی و عاطفی، گرایش به نمادهای قابلفهم دیده میشود؛ در حالی که در سطح دوم، ارزشی و حقوقی، ضداقتدارگرایی و آزادیخواهی همچنان غالب است. در شرایط بحران، برخی جوانان به نمادهای تاریخی یا شبه کاریزماتیک پناه میبرند، حتی اگر با ارزشهای ضد اقتدارگرایانهشان ناسازگار باشد. این که این گرایش تا چه حد واکنش احساسی و اعتراضی است تا تمایل به یک برنامه سیاسی منسجم نیازمند بررسی های جدی تری است.
همچنین گرایش به ضداقتدارگرایی در این نسل بیشتر فرهنگمحور است و الزاماً به منطق سازمانیِ نظام سیاسی (جمهوری، سلطنت، پارلمانی، ریاستی) بهصورت کامل ترجمه نشده؛ در نتیجه، ممکن است فردی در سطح فرهنگی ضداقتدارگرا باشد اما در سطح نمادین، به یک سمبل اقتدار تاریخی (مانند شاه) روی آورد.
همچنین در شرایط بحران مشروعیت و فرسایش اعتماد به نهادها و احزاب، برخی جوانان به نمادهای سادهساز روی میآورند که راهحل را قابلفهم و فوری نشان میدهد. سلطنت در اینجا بهعنوان «نظم جایگزین» یا «تصویر یک گذشتهی کمتر بحرانی» بازنمایی میشود. به عبارت روشن تر هنوز دقیق معلوم نیست این گرایش که تنها به این گرایش در نسل زد هم محدود نیست تا چه حد اعتراضی-هویتی است، یا تمایل به یک برنامهی مدون حکومتداری موروثی. یعنی روشن نیست این بیشتر «نه» به اکنون نکبت بار برای به فرجام رساندن گذار از این حکومت است یا «آری» به یک طرح سیاسی دقیق.
علی صمد: به نظر شما برجستهترین ویژگی های نسل زد در ایران چیست و این نسل چه تفاوتها و شباهتهایی با نسلهای پیشین دارد؟
درویش پور : هر تعریفی از مشخصات نسل زد نخست باید با این تاکید آغاز شود که آنها گروه یکدستی نبوده و بسته به موقعیت طبقاتی، اتنیکی، جنسیتی، گرایش جنسی، درجه توانایی و ... از تنوع بسیاری برخوردار هستند. بنابراین هر توصیفی از ویژگی های آنها به ناگزیر خصلت شماتیک به خود می گیرد و مفهومی نسبی و سیال دارد.
در ایران نسل زد، نسلی است که بیش از هر چیز با دیجیتال بودن، فردگرایی، و مطالبهگری اجتماعی شناخته میشود. هم شباهتهایی با نسلهای پیشین دارد و هم تفاوتهای مهمی با آنها در سبک زندگی، نگاه به سیاست و ارزشهای اجتماعی دارد. این نسل از کودکی با اینترنت، گوشی هوشمند و شبکههای اجتماعی رشد کرده و ارتباطات و هویت اجتماعیاش به شدت با فضای مجازی گره خورده است. برخلاف نسلهای قبلی که بیشتر جمعگرا بودند، نسل زد به دنبال اصالت فردی، آزادی انتخاب و معنا در زندگی روزمره است. آنها توانایی بالایی در تطبیق با تغییرات سریع و استفاده از فناوری دارند و در جنبشهای اجتماعی اخیر مانند «زن، زندگی، آزادی» و خیزش اخیر حضور پررنگ داشتهاند و کمتر از نسلهای قبل به سازگاری با نظم موجود تن داده و بیشتر به اعتراض گرایش دارد. هرچند در زندگی روزمره تمرکزشان بیشتر بر آزادیهای فردی و اجتماعی است تا بر منافع کلان سیاسی. اما در جنبش مهسا و خیزش اخیر به پیش قراولان اعتراض های سیاسی بدل شده اند.
نسل زد در ایران تمایلات سیاسی بالایی دارد، اما نه به شیوه سنتی حزبی یا ایدئولوژیک، بلکه سیاست را در زندگی روزمره و مقاومت فرهنگی بازتعریف کردهاند و همزمان برای بقا در شرایط سخت اقتصادی و اجتماعی، به مصلحتگرایی عملی روی میآورند. به بیان دیگر، رفتارشان نشانگر ترکیبی از رادیکالیسم سیاسی در عرصه عمومی و عملگرایی مصلحتی در عرصه فردی است. با این حال، حضور دائمی و پررنگ آنها در فضای مجازی، گذشته از جنبه های مثبت، خطر افزایش فشارهای روانی و بحران هویت را برایشان به همراه آورده است.
نسل زد نخستین نسلی است که از آغاز با جهان دیجیتال و فرهنگ جهانی در تماس بوده و در فضایی رشد کرده که جامعه ایرانی بهطور مداوم تجربه «از نو آغاز کردن» را پشت سر گذاشته است. این نسل از یکسو همچون هم نسل های جهانی خود، فردگرا، دیجیتالزیست و مطالبهمحور است و از سوی دیگر در شرایط سیاسی خاص ایران، تمایل به چالش بیشتری در نقد اقتدار و سنت دارد. آنان کمتر به سنت اهمیت داده و بیشتر به آن پشت پا می زنند. هویت این نسل در امتزاجی از فرهنگ بومی و فرهنگ جهانی شکل گرفته است.
تغییر نقشها در خانواده نیز چشمگیر است؛ والدین دیگر آموزگار نسل جوان نیستند، بلکه بیشتر فرزندان خود نقش انتقالدهنده ارزشهای مدرن به والدین را ایفا میکنند. یعنی برخلاف نسلهای گذشته که همواره الگوهایی برای پرورش فکری و فرهنگی داشتند، نسل زد کمتر از والدین خود الهام می گیرد و بیشتر خود و هم نسلان خود را آموزگار خویش میداند. این خودکفایی فکری و فرهنگی، آنان را به شدت ضد اقتدارگرایی کرده است؛ اقتدار پدرسالارانه و قیم گرایانه در خانواده، اقتدار سیاسی در حکومت، و اقتدار نهادی در محیط کار و فرهنگ به موضوع چالش آنها بدل شده است. در یک معنا می توان نسل زد را میتوان «نسلی انقلابی بدون انقلاب» دانست؛ نه فقط در سیاست، بلکه در خانواده، روابط جنسی و جنسیتی، هنر و فرهنگ و روابط اجتماعی. جنبش «زن، زندگی، آزادی» نمونهای روشن از بروز این ویژگی ها بود که در آن نسلی که اقتدارشکن، ضد پدرسالاری، و در عین حال مدافع محیط زیست، فمینیسم، تکثرگرایی و هویتهای چندگانه است، سربرآورد. به عبارت دیگر اگر نسلهای پیشین برای تغییر اجتماعی در جستجوی الگوهای فکری و رهبران اقتدارگرا بودند، نسل زد اما خود را به مراتب کمتر نیازمند چنین مرجعیتی میبیند. البته در خیزش اخیر تمایل بخشی از این نسل به گرایشات اقتدارگرایانه افزایش یافته است که نباید دستکم گرفت.
نسل زد به واسطه اینترنت، ارتباطی بیسابقه با فرهنگها و جریانهای جهانی دارد، چیزی که نسلهای قبلی کمتر تجربه کرده بودند. هم از این رو نسل زد در ایران نسلی است که بیش از آن که در کشاکش سنت و مدرنیته ایستاده باشد میان فرهنگ بومی و جهانی - یا دقیق تر بگویم - در امتزاجی از این دو ایستاده است. از یک سو همچنان ریشههای بومی را حفظ کرده و از سوی دیگر با جهانی شدن و ارزشهای نوین اجتماعی تعریف میشود.
نسل زد هم تضاد عمیقی با نظام واپس گرای موجود دارد و هم نیروی محرکهای جدی برای تغییرات اجتماعی و سیاسی آینده است، زیرا هم روحیه مطالبهگری دارد و هم ابزارهای دیجیتال برای بیان خواستههایش در اختیار دارد و هم شجاع و بی پروا است.
گرایش اصلی در نسل زد به شدت اقتدارگریز است؛ چه در برابر اقتدار پدرسالارانه در خانواده و چه در برابر اقتدار سیاسی. تجربه جنبش «زن، زندگی، آزادی» نشان داد که نسل زد بهطور جمعی دست به نوعی انقلاب فرهنگی زده است: از بازتعریف روابط جنسیتی و جنسی گرفته تا سبک زندگی و آداب و رسوم. حتی کنار گذاشتن یا تغییر ماهیت مناسک مذهبی همچون عاشورا، نشانهای روشن از این تحول عمیق است. این نسل نه تنها در عرصه سیاست، بلکه در حوزه روابط خانوادگی، روابط اجتماعی، در حوزههای سکسوالیته، جنسیت و سبک زندگی، هنجارهای سنتی را به چالش میکشد. تجربههای آنان در عرصههای فرهنگی و هنری نشان میدهد که تعامل میان سنت و مدرنیته -که برای نسلهای پیشین دغدغهای جدی بود - برای نسل زد به همان اندازه دیگر ضرورتی ندارد.
نسل زد را کمتر می توان در چارچوب ایدئولوژیهای سنتی قرار داد. به جای آن که همواره به انقلاب یا اصلاح بیاندیشد، تمرکز آن بیش از هر چیز بر سیاست زندگی است. سیاست زندگی بدان معنا که که تصمیمات و مقاومتهای فردی در زندگی روزمره، خود به کنش سیاسی تبدیل میشوند. برای این نسل، حتی «زندگی کردن متفاوت» نوعی اعتراض است. مثلاً در حوزه انتخاب نوع پوشش و برخورد به حجاب، استفاده از شبکههای اجتماعی، سبک موسیقی گوشدادن یا برگزاری جشن هایی که خطوط قرمز نظام را به چالش کشیده و آشکار یا پنهان حامل پیام سیاسی است. البته در خیزش های سیاسی همان طور که گفتم در صف اول قرار دارند و بیش از همه ترس را تحقیر کرده و شجاعانه اراده معطوف به تغییر را به نمایش می گذارند.
بدین ترتیب، ویژگی مهم این نسل، ایدئولوژیزدایی و فاصله گرفتن از گفتمانهای کلان گذشته است. گرچه، هنگامی که پای مصالح و هویت ملی در میان است، همچون نسلهای پیشین به آن حساسیت نشان میدهد. چنان که از هویت ملی هم در برابر ارزش های اسلام گرایان دفاع می کند و هم در جریان جنگ دوازده روزه از حمله نظامی دولت های خارجی استقبال نکرد و با آن مخالفت کرد. با این همه میزان تنفر این نسل از حکومت اسلامی آنقدر گسترده است که بخش قابل توجهی از آن ممکن است وسوسه حمایت از مداخله نظامی قدرت های خارجی برای خلاصی از شر حکومت اسلامی نیز بشود.
آنچه این نسل را متمایز میکند، عمق و گستره بیسابقه گسست نسلی بین آن با نسل های پیشین در تاریخ معاصر ایران است. گرچه شکاف نسلی پدیدهای جهانی است، اما در ایران به دلیل استبداد سیاسی، ضعف حافظه تاریخی و فقدان نهادهای پایدار، این شکاف به «گسست نسلی» بدل شده است. در جوامع باز و پیشرفته، شکاف نسلی هرچند تنشزا، اما با نوعی تداوم و انتقال فرهنگی همراه است. نسل پیشین میکوشد تجربهها و دستاوردهای خود را به نسل جدید منتقل کند، حتی اگر با مقاومت و شورش جوانان روبرو شود. در ایران اما، به دلیل استبداد سیاسی، ضعف حافظه تاریخی و «کلنگی بودن» جامعه - یعنی عادت به آغاز دوباره همه چیز از صفر - این شکاف به گسستی عمیق بدل شده است. گسستی که ارتباط ارگانیک میان نسلها را از هم گسسته و مانع از انتقال درخور تجربهها و فرهنگ سیاسی شده است. امری که در تصور رویایی تر این نسل از گذشته نیز موثر است.
این گسست، نسل زد را در موقعیتی قرار داده که بیش از هر نسل پیشین، احساس تنهایی و بیگانگی با نسل پیشین میکند. گویی در جهانی متفاوت از والدین و گذشتگان خود زندگی میکند؛ جهانی که زبان، ارزشها و آرمانهایش با نسلهای قبلی کمتر همخوانی دارد. در سبک زندگی نیز متفاوت فکر میکند و برخلاف نسلهای قبل که تحصیل و کار را مسیر اصلی موفقیت میدانستند، نسل زد، بیشتر به دنبال مسیرهای نو مانند فعالیتهای آنلاین است. در حوزه سیاسی در مقایسه با نسلهای قبل، اعتماد به مراتب کمتری به نهادهای حکومتی و رسانههای رسمی دارند و بیشتر به منابع مستقل از حکومت و شبکههای اجتماعی رجوع میکنند.
نسل زد در ایران در عین شباهت ها با هم نسل های خود در اروپا و آمریکا تفاوت های قابل توجهی نیز با آنها دارد. دیجیتال بودن، فردگرایی و مطالبهگری اجتماعی و تحول ساز بودن، حوزه اشتراکات آنها است. اما در زمینههای فرصتهای شغلی، آزادیهای مدنی، و میزان اعتماد به نهادهای رسمی و برخی علائق ها و گرایشات تفاوت ها قابل توجه است. در اروپا و آمریکا نسل زد بیشتر بر انعطاف شغلی، عدالت اجتماعی و محیط زیست و شفافیت سیاسی و جنبش های اجتماعی و فرهنگی تأکید دارد، در حالی که در ایران تمرکز بر آزادیهای فردی و سیاسی پررنگتر است. این تفاوتها نشان میدهد که نسل زد با وجود اشتراک در دیجیتال بودن و فردگرایی، تحت تأثیر شرایط اجتماعی و سیاسی هر منطقه مسیر متفاوتی را دنبال میکند.
در باره تفاوت های نسل زد با نسل آلفایی که قد می کشد، اضافه کنم که نسل زد (متولدان حدود ۱۹۹۵ تا ۲۰۱۰) نخستین «بومیان دیجیتال» به شمار میآیند؛ نسلی که جهان را از دریچهٔ تلفن هوشمند، شبکههای اجتماعی و جستوجوی آنلاین تجربه کرده است. این نسل با یادگیری چندرسانهای، هویتهای سیال و ارزشهای جهانی چون عدالت اجتماعی، آزادی و برابری آشنا است و کنشگری مدنی را در فضای مجازی به ابزار بیان خود بدل ساخته است. تجربهٔ آنان از فناوری، هرچند گسترده، هنوز در چارچوبی قرار دارد که مرز میان جهان واقعی و مجازی را حفظ میکند. از این رو، سبک یادگیری آنان ترکیبی از الگوهای سنتی و دیجیتال است و در تعامل با متن، تصویر و روایت چندلایه شکل میگیرد.
در مقابل، نسل آلفا (متولدان پس از ۲۰۱۰ تا نیمهٔ دههٔ ۲۰۲۰) نخستین «بومیان هوش مصنوعی» محسوب میشوند؛ نسلی که از بدو تولد در محیطی هوشمند و الگوریتمی رشد کرده است. برای این نسل، ابزارهای هوش مصنوعی، دستیارهای صوتی، اپلیکیشنهای آموزشی هوشمند و حتی واقعیت افزوده بخشی طبیعی از زیستجهان روزمرهاند. سبک یادگیری آنان دیداری–تعاملی، بازیوار و مبتنی بر تجربهٔ عملی است و توجه آنان بهصورت قطعهوار و سریعجابجا میان محرکها حرکت میکند. مرز مجازی و واقعی برای این نسل کمرنگتر شده و بازنمایی خود در فضاهای مجازی امری عادی است.
این تفاوتها پیامدهای عمیقی در حوزهٔ تربیت، هویت و سیاستگذاری اجتماعی دارند. نسل زد گرچه از ایدئولوژی ها گسسته است، اما با دغدغههای سلامت روان، عدالت، برابری جنسیتی، تبعیض ستیزی و محیطزیست درگیر است و در مسیرهای کنشگری مدنی فعال است؛ در حالیکه نسل آلفا با فرصتهای شخصیسازی یادگیری، خلاقیت فناورانه و در عین حال چالشهای وابستگی به الگوریتمها، حریم خصوصی و شکافهای دیجیتال مواجه خواهد بود. درک این تمایزها برای طراحی راهبردهای آموزشی، فرهنگی و اخلاقی ضروری است؛ زیرا هر دو نسل نهتنها مصرفکنندهٔ فناوری، بلکه معماران آیندهٔ جهان هوشمند خواهند بود.
این البته موضوع بحث دیگری است که درآینده به آن بیشتر باید توجه کرد.
علی صمد: اگر بخواهم از سخنان شما جمعبندی کنم، به نظر میرسد نسل زد ایران در مقایسه با نسلهای پیشین پیوندی بسیار نزدیکتر با فرهنگ جهانی و ارزشهای مدرن برقرار کرده است. پرسش من این است: این تأثیرات جهانی چگونه در جامعه ایران با فرهنگ و ارزشهای سنتی ــ که ریشهای عمیق در تاریخ و ساختار اجتماعی دارند ــ وارد تعارض یا تعامل میشوند؟ و این برخورد چه پیامدهایی برای آینده اجتماعی و سیاسی ایران خواهد داشت؟
درویشپور: هیچ جامعهای گذشته خود را یکسره کنار نمیگذارد و از نقطه صفر آغاز نمیکند. حتی مدرنترین تحولات نیز ناگزیر در بستر سنتها و میراث تاریخی شکل میگیرند. با این حال، آنچه در ایران امروز و در میان نسل زد مشاهده میکنیم، نه صرفاً یک شکاف نسلی، بلکه نوعی گسست عمیق تاریخی و فرهنگی است؛ گسستی که به دلیل انقلاب دیجیتال و شرایط خاص سیاسی ایران، شدت و عمقی بیسابقه یافته است. در میان نسل زد ایران، وزن فرهنگ جهانی چنان سنگین است که سنتها غالباً از معنا تهی شدهاند.
ایران امروز، بهرغم حکومت دینی، یکی از سکولارترین جوامع خاورمیانه به شمار میرود. این شکاف میان جامعه و حکومت در نسل زد بهسرعت تشدید شده است. تعامل مستمر با ایرانیان مهاجر و دسترسی لحظهای به جهان نقشی تعیینکننده در این وضعیت دارد. پیامد این وضعیت دوگانه است: از یک سو، جامعه ایران بیش از هر زمان دیگر در معرض ارزشهای جهانی قرار گرفته و به سوی سکولاریسم، برابری جنسیتی و تکثرگرایی حرکت میکند. از سوی دیگر، این روند تعارضی بنیادین با ساختارهای سنتی و حکومت دینی ایجاد کرده که آینده سیاسی و اجتماعی ایران را به شدت متأثر خواهد ساخت.
نباید فراموش کرد که جنبش «زن، زندگی، آزادی» که در آن نقش نسل زد برجسته بود، نخستین جنبش بزرگ تاریخ معاصر ایران بود که نه بر بازار، نه بر مسجد، نه بر خانواده و نه بر تشکل های سنتی و اسطورههای گذشته تکیه داشت. این امر خود نشانه افول نقش سنت در تحولات اجتماعی ایران است.
همچنین، وارونگی نقشهای پیشین در خانواده - جایی که جوانان بیشتر آموزگار والدین شدهاند - نشان میدهد نسل زد بیش از هر نسل دیگری حامل ارزشهای مدرن و انتقالدهنده آن به نسلهای پیشین است. به بیان دیگر، نسل زد بیش از آن که وارث گذشته باشد، به آموزگار نسلهای پیشین بدل شده؛ نسلی که با نیروی دیجیتال و فرهنگ جهانی، سنت و مذهب را به عقب رانده و چشمانداز تازهای از جامعه ایران را ترسیم کرده است.
علی صمد: این حضور فراگیر در جهان دیجیتال چگونه بر نگرشها و رفتارهای اجتماعی و سیاسی آنان اثر گذاشته است؟ آیا توانسته سطح آگاهی اجتماعی و سیاسی این نسل را ارتقا دهد و آنان را به نیرویی متمایز در تحولات معاصر ایران بدل سازد برای نمونه نسل زد چه نقشی در شکلگیری و پیشبرد جنبش «زن، زندگی، آزادی» ایفا کرده؟ آیا میتوان این نسل را بهعنوان نیروی محرک اصلی و تعیینکننده در این جنبش اجتماعی تلقی کرد؟
مهرداد درویشپور: نسل زد در فضای دیجیتال زندگی میکند، نه اینکه فقط از آن استفاده کند. همین حضور، آگاهی سیاسی و اجتماعی آنان را بیشتر کرده است. آنها وضعیت ایران را مدام با جهان مقایسه میکنند و این مقایسه زمینه نقد اقتدار را فراهم میکند. همچنین برخلاف نسلهای پیشین که اغلب در چارچوب آرمانگرایی و ایدئولوژیهای کلان عمل میکردند، نسل زد بیشتر بر مطالبات ملموس و روزمره تمرکز دارد. آنان به جای اتکا بر آرمانهای دوردست، بر حقوق فردی، آزادیهای مدنی و عدالت اجتماعی تأکید میکنند. این واقعگرایی، به نوعی «ایدئولوژیزدایی» منجر شده که یکی از ویژگیهای بارز این نسل است.
مهمترین نمود تحول نسل زد، انقلاب آرام فرهنگی و جنسی است. سبکهای نوین زندگی، شکل تازه روابط، پذیرش اقلیتهای جنسی و جنسیتی و نقد جدی نهاد پدرسالاری، همگی نشانههای این تحولاند. این امر نشاندهنده گسترش فرهنگ مدارا و تکثرگرایی در میان جوانان است.
در جنبش «زن، زندگی، آزادی» شاهد بودیم که نوجوانان و جوانان نسل زد بیپروا در برابر سرکوب ایستادند. آنان ترس را نه تنها کنار گذاشتند، بلکه آن را به سخره گرفتند. جسارت نسل زد، بهویژه حضور نوجوانان، شگفتانگیز بود. آنان ترس را کنار گذاشتند و اقتدار حکومت را به چالش کشیدند. هنر اعتراضی این نسل، همچون موسیقی توماج و شروین و...، بازتاب فرهنگ اقتدارگریز و زندگیمحور آنان است.
این جسارت، هم در عرصه سیاسی و هم در روابط خانوادگی و فرهنگی نمود یافت و نشان داد که اقتدار گرایی سنتی - چه در خانه و چه در سپهر عمومی - دیگر برای این نسل مشروعیت ندارد. نسل زد نیروی محرک اصلی این جنبش بود؛ جنبشی که برای نخستین بار بدون اتکا به نهادهای سنتی یا گفتمانهای ایدئولوژیک شکل گرفت. شعار «زن، زندگی، آزادی» نماد کامل سیاست زندگی است: دفاع از حق سروری زنان بر بدن و جان و روان خود، کیفیت زندگی و آزادی.
این جنبش نه ناسیونالیستی بود، نه اسلامی، نه کمونیستی، بلکه باید آن را نخستین ابرجنبش اجتماعی ایران دانست که بر پایهی «سیاست زندگی» شکل گرفت؛ مفهومی که جامعهشناسانی چون آنتونی گیدنز پیشتر در تحلیل جنبشهای نوین اجتماعی مطرح کردهاند. در گذشته، سیاست عمدتاً به تغییر ساختارهای قدرت و مدیریت دولت تقلیل مییافت. احزاب چپ و راست، چه در ایران و چه در جهان، سیاست را در چارچوب سرنگونی یا اصلاح نظامهای سیاسی تعریف میکردند. اما نسل زد، سیاست را به عرصهی زندگی روزمره کشاند: به محیط زیست، به بدن و آزادیهای فردی، به جنسیت و سبک زندگی، به عدالت اجتماعی و به حق انتخاب. این همان «سیاست زندگی» است؛ سیاستی که نه فرداهای دور، بلکه امروزِ زیسته را هدف قرار میدهد و شعارهای آن، برخلاف سنتهای سیاسی ایران، فاقد بار ایدئولوژیک بودند.
علی صمد: با توجه به نقش نسل زد در جنبش «زن، زندگی، آزادی»، آینده این جنبش را چگونه ارزیابی میکنید؟ آیا این نسل میتواند جنبش را به سوی تحولات اجتماعی و سیاسی گستردهتر هدایت کند یا موانع و تهدیدهایی ممکن است مسیر آن را تغییر داده و حتی بخشی از نسل زد به جریان های ارتجاعی بپیوندد؟ در این صورت با توجه به تاکیدات شما بر ویژگیهای مترقی نسل زد ایران - نسلی ضداقتدارگرایی، متمایل به فمینیسم و برابری جنسیتی و رفع تبعیض و عدالت جویی و محیط زیست و مخالف جنگ- چگونه ممکن است بخشی از آن به نیروی پیاده جریانهای ارتجاعی یا راست افراطی بدل شود؟ همچنین علاقهمندم توضیح دهید ارتباط این نسل با آن «نیروی سوم» که شما بارها بر آن تأکید کردهاید چگونه شکل میگیرد و چه عواملی میتواند این ارتباط را تقویت کند؟
درویش پور: جامعه ایران جامعهای مرکب و متکثر است؛ صداهای گوناگون در آن حضور دارند و هر یک میکوشند بر آینده اثر بگذارند. جنبش «زن، زندگی، آزادی» با پیشقراولی زنان و نسل زد توانست شکافهای نسلی، جنسیتی و حتی قومی را در افکار عمومی تا حدی کاهش دهد و به سمت همگرایی و همبستگی اجتماعی چندگانه حرکت کند. با این حال، نباید تصور کرد که همه جامعه با این جنبش همسوست یا نسل زد بهتنهایی قادر است سرنوشت آینده ایران را رقم بزند.
آینده این جنبش نیز به شدت به شرایط سیاسی کشور وابسته است. اگر مسیر تحولات به سوی جنگ، قطبیسازی و فضای میلیتاریستی سوق یابد، جنبش های اجتماعی تضعیف خواهند شد. اما اگر فضای سیاسی گشودهتر شود یا بحران مشروعیت نظام عمیقتر گردد، این نسل بار دیگر توانایی احیای این جنبش یا جنبش های اجتماعی دیگر و دمیدن روح تازه در آن را خواهد داشت.
همچنین، تاریخ نشان میدهد هیچ نسلی از آسیبپذیری مصون نیست و از جمله نباید نسل زد را رمانتیزه کرد. بیپاسخماندن مطالبات، بحرانهای اقتصادی، ناامیدی سیاسی و جنگ میتواند زمینهساز گرایش به افراطیگری گردد. همانگونه که بخشی از طبقه کارگر اروپا در دهه ۱۹۳۰ جذب فاشیسم شد، بخشی از نسل زد ایران نیز ممکن است در شرایط مشابه و اگر مطالباتشان بیپاسخ بماند، به نیروهای ارتجاعی متمایل شود.
آینده ایران صحنهی رقابت میان گفتمانهای متنوع خواهد بود: اسلام گرایان، اصلاحطلبان، نیروهای ایدئولوژیک سنتی، ناسیونالیسم افراطی گذشتهگرا و جنگ طلب، و جریانهای دموکراتیک شامل چپ، لیبرال، سبز و فمینیستی، سوسیالیستی و سوسیال دمکراتیک. جنبش «زن، زندگی، آزادی» توانست برای مدتی صدای سوم و متفاوتی در برابر حکومت اسلامی و ناسیونالیسم افراطی باشد، اما این رقابت همچنان ادامه دارد.
نسل زد با فرهنگ دیجیتال و ضداقتدارگرایانه و آوانگارد خود، بخش مهمی از بدنه اجتماعی صدای سوم است. منظور از صدای سوم یا «نیروی سوم» جریان دموکراتیک و مترقی است که در برابر دو قطب اصلی - حکومت اسلامی از یک سو و راست افراطی طرفدار حمله نظامی و مداخلات خارجی از سوی دیگر - قرار دارد. این نیروی سوم شامل مجموعهای از گرایشهای چپ، لیبرال، سبز، فمینیستی، اتنیکی و عدالتخواه سوسیالیستی و سوسیال دمکراتیک و اقلیت های جنسی است که بسیاری از آنها در جنبش «زن، زندگی، آزادی» بهطور همزمان حضور داشتند.
نسل زد ضدجنگ است، اما در شرایط جنگ و میلیتاریسم، الگوهای دموکراتیک به حاشیه رانده میشوند. تجربه جهانی نشان داده که حتی در جوامع پیشرفته، بحرانها میتوانند گرایشهای مردسالارانه و راست افراطی را در میان جوانان تقویت کنند. نمونه آن در سوئد، با وجود پیشرفت در برابری جنسیتی، رشد دوباره گرایشهای مردسالارانه و نوستالژی مردانگی در میان بخشی از جوانان است.
یکی از بزرگترین تهدید ها برای جنبشهای اجتماعی در ایران، خطر جنگ و مداخله خارجی است. تجربه «بهار عربی» نشان داد که جنبشهای جوانان میتوانند با مداخله قدرتهای خارجی و جنگ داخلی به حاشیه رانده شوند و حتی به ضد خود بدل گردند. اگر ایران وارد مسیر جنگ شود، جنبش «زن، زندگی، آزادی» و نقش ترقیخواهانه نسل زد بهشدت تضعیف خواهند شد و اندیشههای دموکراتیک و عدالت جویانه به حاشیه رانده میشود. اما اگر فضای جنگ و افراطیگری بر ایران سایه نیفکند، جنبش «زن، زندگی، آزادی» یا جنبش های مشابه دیگر میتواند به نیرویی مؤثر در آیندهسازی جامعه بدل شود. مرگ رهبر کنونی نظام یا بحرانهای معیشتی میتواند زمینهساز اعتراضات تازه باشد و در این شرایط، نسل زد قادر است بار دیگر نقش محرک و پیشرو ایفا کند.
خلاصه آن که آینده جنبش «زن، زندگی، آزادی» و نقش نسل زد در آن، بهشدت وابسته به شرایط سیاسی و اجتماعی آینده است. این نسل توانسته امید به «سیاست زندگی» را در برابر «سیاست مرگ» حکومت اسلامی زنده کند و فرهنگ نوین خود را به جنبشی اجتماعی ارتقا دهد. اما تحولات گستردهتر در گرو آن است که جامعه از خطر جنگ و قطبیسازی دور بماند و مسیر دموکراتیک و همبستگی متکثر تقویت شود. به بیان دیگر، نسل زد میتواند موتور محرک تغییرات اجتماعی و سیاسی آینده ایران باشد، اما تنها در صورتی که شرایط تاریخی و سیاسی اجازه دهد صدای آنان به نیرویی پایدار و سازنده بدل شود.
علی صمد: با توجه به جایگاه ویژه شما در حوزه مطالعات زنان و فمینیسم، مایلم مکثی جدیتر بر چالشها و فرصتهای خاص زنان نسل زد در ایران داشته باشیم. این نسل در مواجهه با مسائل جنسیتی چه رویکردهایی را دنبال میکند و چگونه میتوان نقش آنان را در تحولات اجتماعی و سیاسی آینده ارزیابی کرد؟
درویشپور: امروز پیشقراولی زنان در تحولات اجتماعی، پدیدهای جهانی است. به لحاظ تاریخی اما در غرب، نخستین مرحله مدرنیته بیشتر به فردیت مردان اختصاص داشت؛ فردیتی که الزاماً ساختارهای پدرسالارانه را دگرگون نکرد. تنها در فاز پسین مدرنیته، با اوجگیری جنبشهای فمینیستی، زنان توانستند فردیت خود را نه فقط در برابر جامعه، بلکه در برابر مردان تثبیت کنند. این تحول، الگوهای خانواده، روابط جنسی و جایگاه زنان در آموزش و بازار کار را بهطور بنیادین تغییر داد و به «فمینیزه شدن» بسیاری از عرصههای اجتماعی انجامید.
در ایران، شرایط متفاوت بود. انقلاب ۵۷ و استقرار حکومت اسلامی با سیاستهای زنستیزانه، زنان را به اصلیترین نیروی چالشگر حکومت بدل کرد. هیچ گروه اجتماعی دیگری به اندازه زنان، هم از سرکوب آسیب ندید و هم در برابر آن مقاومت نکرد. زنان نسل زد، وارث این تقابل تاریخیاند و در جنبش «زن، زندگی، آزادی» نقش پیشقراولی آنان به شکلی بیسابقه آشکار شد. این جنبش نشان داد که زنان نه تنها قربانی سیاستهای پدرسالارانهاند، بلکه به پیشقراولان و معماران اصلی گذار به دموکراسی و مدرنیته در ایران بدل شدهاند.
در این رابطه، زنان و دختران جوان نسل زد بیش از پیش فردیت خود را در برابر مردان و ساختارهای سنتی تثبیت کردهاند. آنان در حوزههای تحصیل، هنر، فرهنگ و سیاست، الگوهای نوینی از زندگی را به نمایش گذاشتهاند که با سنتهای پدرسالارانه ناسازگار است. این زنان نیروی اصلی جنبشهای مترقیاند: از فمینیسم و محیط زیست تا جنبشهای ضد تبعیض قومی و نژادی و جنسیتی و گرایش جنسی و عدالت جویانه. در جنبش «زن، زندگی، آزادی» آنان نه تنها حضور داشتند، بلکه رهبری و جهتدهی آن را بر عهده گرفتند.
در برابر این پیشقراولی، دو گفتمان ارتجاعی در ایران و جهان فعالاند: اسلامگرایی مردانه نوستالژیک که میخواهد زنان را به حاشیه براند، و راست افراطی ناسیونالیستی که با شعارهایی چون «انقلاب ملی» یا «مرد، میهن، آبادی» میکوشد نقش زنان را تحریف یا مصادره کند. اما همانطور که تجربه نشان داده، «غول از شیشه بیرون آمده» و بازگرداندن زنان به موقعیت پیشین به سادگی ممکن نیست.
کلام آخر آن که زنان نسل زد ایران، نه تنها در جنبش «زن، زندگی، آزادی» نقش تعیینکننده داشتند، بلکه در آینده نیز میتوانند در جهت فمینیزه کردن سپهر زندگی روزمره و سیاست زندگی، مسیر تحولات اجتماعی و سیاسی ایران را دگرگون سازند. هرچند نیروهای راست افراطی و اسلامگرایی مردانه میکوشند این نقش را کمرنگ کنند، اما واقعیت اجتماعی نشان میدهد که زنان نسل زد به نیرویی برگشتناپذیر در تاریخ معاصر ایران تبدیل شدهاند.
به عنوان کلام پایانی بگویم که البته گرایشات نوستالژیک در بخش هایی از این نسل نیز چه متاثر از برآمد راست پوپولیستی جهانی و چه تحولاتی که در خیزش اخیر در ایران شاهد آن بودیم را نباید دستکم گرفت. به یک معنا رقابت گفتمانی نه فقط در کل جامعه بلکه در این نسل نیز جریان دارد.
علی صمد: از پاسخهای شما سپاسگزارم. همچنین از سوی کانال سیمای جمهوری ایران و گاهنامه برابری که این برنامه را سامان دادند، تشکر میکنم.
