آنچه در موج اخیر اعتراضات در بازار، دانشگاه و خیابان های ایران رخ داد، نه یک واکنش لحظه ای به بحران معیشت است و نه تکرار الگوهای کلاسیک اعتراض سیاسی. این وضعیت، برآیند زوال طولانی مدت حکمرانی استبدادی و همزمان ظهور نسلی است که قواعد بازی رسمی سیاست را نه پذیرفته و نه به رسمیت می شناسد. اعتراضات کنونی را باید در تلاقی بحران ساختاری قدرت و ورود نسل زد به میدان سیاست فهمید؛ نسلی که زبان، منطق و افق متفاوتی با نسل های پیشین دارد.
بحران اقتصادی، سقوط مداوم ارزش پول ملی، تورم مزمن، بی ثباتی بازار و کاهش گسترده نیروی کار، واقعیت های انکارناپذیر زندگی روزمره مردم می باشند. اما تقلیل این وضعیت به «سوء مدیریت» یا «خطای دولت ها»، نادیده گرفتن ریشه اصلی بحران است. آنچه جامعه با آن مواجه است، پیامد مستقیم ساختاری است که اراده عمومی را از سیاست حذف کرده، اقتصاد را به شبکه های رانتی و نهادهای غیرپاسخگو سپرده و هر شکل از تغییر ساختار قدرت را مسدود کرده است.
اعتراضات هفته های اخیر، همزمان معیشتی و سیاسی هستند، اما نه به شکلی که ادبیات کلاسیک اپوزیسیون تصور می کند. برای بخش بزرگی از معترضان، بویژه نسل زد، سیاست نه یک پروژه ایدئولوژیک، بلکه مسئلهای زیستی است. آزادی، عدالت، امنیت اقتصادی و کرامت انسانی مفاهیمی انتزاعی نیستند، بلکه شروط حداقلی زندگی در جامعه می باشند. همین درهم تنیدگی زندگی و سیاست است که تلاش برای جداسازی مطالبات معیشتی از ریشه های سیاسی را بی معنا می کند.
پاسخ حاکمیت اسلامی به این وضعیت، نه تغییر و نه گفتگو، بلکه خشونتی سازمان یافته، گسترده و هدفمند بوده است. گزارش های میدانی و مستندات حقوق بشری از کشته شدن چند هزار نفری از معترضان، زخمی شدن هزاران نفر و بازداشت دهها هزار شهروند در شهرهای مختلف حکایت دارد. این سطح از سرکوب نشان میدهد که حاکمیت از همان روزهای نخست، اعتراضات را نه به عنوان یک بحران اجتماعی، بلکه به مثابه تهدیدی امنیتی و وجودی صورت بندی کرده است.
الگوی سرکوب، الگویی آشناست؛ استفاده همزمان از نیروهای انتظامی، یگانهای ویژه، بسیج، سپاه پاسداران و شبکه ای از نیروهای نیابتی و لباس شخصی، در کنار قطع ارتباطات اینترنتی، کنترل شدید رسانه ای و اعمال فشار سیستماتیک بر خانواده های بازداشت شدگان و کشته شدگان. این ترکیب، بیانگر عبور از مدیریت بحران به منطق بازدارندگی از طریق خشونت است؛ منطقی که هدف آن نه صرفا پایان دادن به اعتراضات، بلکه تولید ترس پایدار و تخریب پیوندهای اجتماعی است.
در این چارچوب، روایت سازی امنیتی نقشی محوری دارد. جمهوری اسلامی، مطابق الگوی تثبیت شده خود، کوشیده است اعتراضات را به « دخالت خارجی » نسبت دهد و با انتقال بحران از حوزه مطالبات اجتماعی به میدان امنیتی، سرکوب خشن و جنایتکارانه خود را توجیه کند. انتشار علنی اعلامیه ای به زبان فارسی از سوی سازمان امنیت اسرائیل موساد که در آن از همراهی با معترضان و حضور در کنار مردم ایران در خیابان سخن گفته شد، نقطه ای تعیین کننده در این میدان روایت ها بود. اهمیت این اعلامیه نه در وزن واقعی آن در خیابان ایران، بلکه در کارکرد سیاسی آن برای دستگاه سرکوب نهفته است؛ کارکردی که بلافاصله برای تثبیت روایت دشمن خارجی، تشدید خشونت و تعلیق حقوق شهروندی به کار گرفته شد.
اگر این نظر درست باشد که نسل زد به تجربه های پیشین اعتراض و سرکوب آگاه است، آنگاه کشتار چند هزار نفر، هزاران زخمی و موج گسترده بازداشت ها را چگونه باید توضیح داد؟ پاسخ را باید در ناهمگونی میدان اعتراض و نیروهای موثر بر آن جستجو کرد. در برخی مقاطع، بخشی از جوانان معترض در فضایی شکل گرفته از فراخوان های پی در پی و وعده های حمایت خارجی، به ادامه حضور خیابانی در شرایط پرخطر تشویق شدند. القای این تصور که مداخله آمریکا یا چهره هایی چون ترامپ می تواند معادله را تغییر دهد، عملا جوانان بی دفاع را در موقعیتی قرار داد که هزینه های سنگین آن را با جان و تن خود پرداختند. این وضعیت نه از سر گرایش به خشونت، بلکه محصول تحریک، امیدسازی کاذب و برهمزدن ارزیابی واقعبینانه از توازن قوا بود.
با این وجود، نسبت دادن اعتراضات به نیروهای خارجی حتی پیش از این رویدادها نیز همواره بخشی ثابت از منطق بقای حاکمیت اسلامی ایران بوده است. آنچه تغییر کرد، نه این منطق، بلکه فراهم شدن بهانه ای علنی برای تشدید سرکوب بود. به بیان دیگر، این وضعیت نه علت سرکوب، بلکه دستاویزی برای توجیه آن شد. در مقابل، بخش قابل توجهی از معترضان، بویژه نسل زد، نه خود را مخاطب چنین پیام هایی می دانستند و نه کنش اعتراضی شان را در چارچوب مداخله خارجی تعریف می کردند. فاصله گذاری آگاهانه با هرگونه نظامی سازی یا امنیتی سازی اعتراضات، حاصل تجربه ای زیسته است که بارها نشان داده چنین روندی مستقیما به سود ماشین سرکوب و به زیان جامعه تمام می شود.
نسل زد ایران، برخلاف نسلهای پیشین، حامل حافظه ای سیاسی متفاوت است. این نسل غالبا نه به وعده های نجات بخش اعتماد دارد، نه به پروژه های آماده دل می بندد و نه حاضر است هزینه بازی هایی را بپردازد که کنترلی بر آنها ندارد. پرهیز از رهبری متمرکز، احتیاط در انتخاب شعارها و تاکید بر حداقل های مشترک ممکنه، نه نشانه بی افقی، بلکه شکلی از عقلانیت مبتنی بر بقا در شرایط سرکوب نامتقارن است.
همزمانی حضور بازار، دانشگاه و خیابان، نشاندهنده شکل گیری یک وضعیت اجتماعی بالغ است، اما این بلوغ به معنای آمادگی برای اجماع سریع سیاسی نیست. خیابان امروز ایران، خیابان حداقل هاست؛ حداقل هایی که امکان مشارکت گسترده، کم هزینه و مداوم را فراهم می کنند. هر نام، هر پرچم و هر روایت مسلط می تواند به سرعت به ابزار سرکوب، شکاف سازی یا مصادره بدل شود و دقیقا به همین دلیل است که بخش مهمی از جامعه از ورود زودهنگام به پروژه های کلان قدرت پرهیز می کند.
در چنین شرایطی، نیروهای جمهوریخواه سکولار دموکرات و دیگر جریان های دموکراسی خواه با یک چالش تاریخی مواجه اند. مسئله اصلی نه صرفا حضور در اعتراضات، بلکه بازتعریف سیاست در نسبت با نسلی است که سیاست را نه از بالا، بلکه از پایین، از دل زندگی روزمره و در مواجهه مستقیم با خشونت دولتی می فهمد. اتحاد نیروهای جمهوریخواه، اگر قرار است معنادار و موثر باشد، باید بر حداقل هایی روشن، ممکن، قابل فهم و قابل ترجمه به تجربه زیسته مردم بنا شود: حاکمیت اراده مردم، جدایی نهاد دین از دولت، برابری حقوقی شهروندان، عدالت اجتماعی، نفی هرگونه تبعیض و اقتدار مادامالعمر، و پایبندی بیقیدوشرط به حقوق بشر.
نسل زد نه منتظر نسخه آماده است و نه به نمایندگی های از پیش تعریف شده اعتماد دارد. با این وجود، بخشی از جوانان، بویژه در خارج از کشور، در خلاء یک آلترناتیو دموکراتیک منسجم و قابل رویت، به سمت پروژه های ساده سازی شده قدرت گرایش پیدا کرده اند. برجسته سازی مداوم یک چهره خاص از سوی رسانه های جریان اصلی، بازتاب نامتوازن مواضع او در شبکه های اجتماعی و حمایت ضمنی یا آشکار برخی رسانههای غربی، میدان سیاست را به گونه ای نامتقارن شکل داده است؛ میدانی که در آن سایر نیروهای اپوزیسیون از دسترسی برابر به رسانه، منابع و تریبون نسبتا محروم هستند. در چنین شرایطی، برای بخشی از جوانان، سلطنت طلبی نه از سر باور تاریخی، بلکه پاسخی ساده، فوری و رسانه پسند به وضعیت پیچیده سیاسی و اجتماعی ایران است.
این گرایش، بیش از آنکه حاصل یک انتخاب آگاهانه سیاسی باشد، محصول نابرابری شدید در بازنمایی رسانه ای، خستگی از پراکندگی اپوزیسیون و فقدان چشم اندازی ملموس از یک بدیل جمهوریخواه دموکراتیک است. تکرار شعارها و نمادهای سلطنت طلبانه در بخشی از فضای دیاسپورا، نه لزوما بیانگر وزن واقعی آنها در جامعه ایران، بلکه بازتاب همین عدم توازن و خلاء سیاسی است. در برابر این وضعیت، پاسخ دموکراتیک نه انکار، نه تخطئه، و نه عقب نشینی از اصول است، بلکه بازسازی سیاست جمهوریخواهانه ای است که بتواند هم قابل فهم باشد، هم قابل اعتماد و هم قابل رویت.
در کنار اعتراضات خیابانی، مبارزه برای آزادی بازداشت شدگان، دفاع از زندانیان سیاسی، مقابله با احکام اعدام و افشای خشونت سیستماتیک دولت، به یکی از محورهای اصلی کنش اپوزیسیون دموکراسی خواه بدل شده است. پیگیری مستمر وضعیت زندانیان، حمایت از خانواده های قربانیان، مستندسازی سرکوب و تلاش برای ایجاد فشار سیاسی، دیپلماتیک و حقوق بشری بینالمللی، بخشی جدایی ناپذیر از مبارزه برای آزادی است و نشان می دهد که سیاست دموکراتیک صرفا در خیابان خلاصه نمی شود، بلکه در دفاع از جان، کرامت و حقوق انسان ها معنا پیدا می کند. آنچه می تواند پیوند میان این نسل و نیروهای جمهوریخواه را بیشتر کند، نه تصاحب خیابان، بلکه همراهی انتقادی، فروتنی سیاسی و پذیرش این واقعیت است که سیاست آینده ایران الزما شبیه سیاست دیروز نخواهد بود.
هر ایرانی دموکرات و آزادیخواهی می بایست از اعتراضات مدنی، مسالمت آمیز و دموکراسی خواهانه مردم ایران حمایت کند و همزمان هشدار دهد که هرگونه تلاش برای مصادره این اعتراضات، چه با نام امنیت، چه نجات ملی، چه نوستالژی گذشته و چه وعده های پوپولیستی یا مداخله جویانه، خطری جدی برای آینده کشور است. جامعه امروز ایران، بویژه اکثریت غالب نسل جوان، نسبت به پروژه هایی که آزادی را به قدرت موروثی، رهبری مادام العمر یا نجات از بالا گره می زنند، حساس و بی اعتماد است.
اعتراضات جاری، نه پایان راه، بلکه نشانه ورود به مرحله ای جدید از منازعه اجتماعی است؛ مرحله ای که در آن استمرار وضع موجود ناممکن است و گذار دموکراتیک، تنها در صورت بازسازی بنیادین سیاست، شکل گیری حداقل همگرایی میان نیروهای جمهوریخواه و دموکراسی خواه، دفاع سازمان یافته و پیگیر از زندانیان سیاسی، و فهم منطق کنشگری نسلی ممکن خواهد بود که نه قواعد قدرت موجود را به رسمیت می شناسد و نه در افق های کهنه سیاست متوقف می ماند.
ما در کنار مردم ایران ایستاده ایم؛
در کنار نسلی که زندگی را پس می گیرد،
برای معیشت، آزادی و کرامت انسانی،
و برای نظمی سیاسی که نه بر ترس و دیکتاتوری،
بلکه بر انتخاب آزاد و مسئولانه استوار باشد.
۱۷ ژانویه ۲۰۲۶
