مایشا اسلام مونامی/ دانشجوی مدیریت بازرگانی، دانشگاه داکا
چگونه این نسل تازه پای آنچه را که بر آن باور دارد، ایستاده است؟
حدود ۲۸ درصد جمعیت بنگلادش را جوانان ۱۵ تا ۲۹ ساله تشکیل میدهند که غالبا به عنوان نسل زد شناخته میشوند. نسل زد، حدودا زاده ی بین سالهای ۱۹۹۷ تا ۲۰۱۲، نسلی است که با غوطهوری بیسابقه در دنیای مجازی (دیجیتال) تعریف میشود. آنها در بازه ی زمانی که استیلای گوشیهای هوشمند، رسانههای اجتماعی و اینترنت بر آنان حاکم بوده رشد یافته و بومیان دنیای مجازی هستند. آنها به گونهای با فناوری راحت هستند که هرگز نسلهای قبلی نبودند. زیست در دنیای مجازی، جهانبینی شان را شکل داده و آنها را بیش از پیش اگاه و در جریان و درگیر امور قرار داده است. در نتیجه، تعجب آور نیست که آنها احتمال دارد صاحبان قدرت را زیر سوال ببرند و وضع موجود را به چالش بکشند. امروزه، این نسل عوامل موثر تغییر بوده اند. امروز این افراد، اینفلونسرها ( تاثیرگذاران)، برندها و ایدههای گذشته را یا میسازند و یا ویران می کنند.
منتقدان، اغلب این نسل را خودمحور، محصور در فضاهای دیجیتالی و معتاد به میمها و فیلمهای کوتاه میدانند. سالهاست که آنها ما را به بیتفاوتی، حق به جانبی و مفتون صفحه های موبایل و کامپیوتر متهم کرده اند. اما، بسیاری از نسل ما بوده اند که هزاران نفر را به خیابانها کشانده، اعتراضات در فضای مجازی را سازماندهی کرده و تغییراتی را ایجاد کرده اند که به گمان دیگر نسلها شدنی به نظر نمی رسید. ما ریاکاری را محکوم میکنیم، وضع موجود را به چالش میکشیم و از سکوت امتناع میکنیم. این واقعیت، پیام روشنی مبنی بر این که ما از محیط امن دیجیتالی خود خارج میشویم تا به مسائل دنیای واقعی بپردازیم.
میبینید که ما در جهان غرق در آتش بزرگ شدهایم. فساد، تغییرات اقلیمی، نابرابری اقتصادی، بیعدالتی اجتماعی …، اینها فقط چند واژه الکی برای ما نیستند. اینها واقعیت های زندگی ما هستند. ما دیده ایم که چگونه نسلهای قبلی برای اینگونه مشکلات کاری نکرده و آنها را به ما وانهاده اند و ما از آن خسته شدهایم. ما وارث مشکلات به جا مانده ی نسلهای گذشته هستیم، و بنابراین ما هستیم که باید آنها را حل کنیم.
دقیقاً به همین دلیل است که گروهی از جوانان «غیرسیاسی»، با سیاستهای دولتی در هم تنیده شدند. در قلب این انقلاب، سرخوردگی عمیقی از وضع موجود وجود دارد. سالها بیثباتی سیاسی و نابرابری، حس فزایندهای از خشم و ناامیدی را دامن زده است ؛ سیستمی که ما را از حقوق اساسی محروم میکند، قابل تحمل نیست.
نقش ما در جنبش دانشجویی ضد تبعیض، بخشی از یک بافت تاریخی گستردهتر است. این کنشگری، روحیه نسلهای گذشته را که پیوسته در خط مقدم کشمکش ها و پیروزیهای ملت بودهاند، منعکس میکند. از جنبش زبان سال ۱۹۵۲، که در آن دانشجویان برای به رسمیت شناختن زبان بنگالی جان خود را فدا کردند تا خیزش گسترده سال ۱۹۶۹ که راه را برای استقلال هموار کرد، جوانان کاتالیزورهای تغییر بودهاند.
برای دستیابی به آزادی ملی، شجاعت، اراده و تعهد تزلزلناپذیر جوانان بنگلادشی به عدالت و آزادی، نقش اساسی داشته است. و بار دیگر، ۵۳ سال بعد، جوانان کشور هستند که برای اجرای عدالت، احقاق حق و پاسخگویی دولت به پا خاسته اند.
قابل درک است که نهادهای سنتی غالبا به آهستگی متحول می شوند و تغییر واقعی از پایین به بالا و توسط افرادی که مستقیماً تحت تاثیر این مسائل قرار دارند، شکل می گیرد. این در واقع چشمانداز سیاسی ما را شکل داده است. ما بیش از آنکه پایبند احزاب سیاسی باشیم، عمدتا با مسائل و مشکلات همسو هستیم. به همین علت نیز، ما خواستار سیستمی شفاف، پاسخگو و در ارتباط با واقعیتهای زندگی مان هستیم.
در بطن این انقلاب، سرخوردگی عمیقی از وضع موجود وجود دارد
ما نمی توانیم رای بدهیم و فقط شاهد انتخابات ملی بودهایم. فساد را در هر قدم دیدهایم. ما در هال ها و محوطه ی دانشگاهها باید با سیاست های دانشجویی سر و کله بزنیم. ما از این ایده که یا با این وضعیت کنار بیاییم یا به دنبال فرصتهای بهتر فرار کنیم، خسته شدهایم. همیشه به ما گفته میشود که ساکت باشیم، اما با دسترسی به رسانههای اجتماعی، شاهد بودهایم که چگونه جنبشهای اجتماعی و اقدامات جمعی میتوانند منجر به تغییر در کشورهای دیگر شوند.
ما که در دنیای متنوع تر و همه شمول تری رشد یافته ایم، عمیقاً به مسائل عدالت اجتماعی متعهد هستیم. ما نسل پیشرویی هستیم و سر پر شوری نسبت به مسائلی مانند آزادی بیان، برابری اجتماعی و حقوق بشر داریم. ما نه تنها به این آرمانها پایبند هستیم، بلکه باور به عمل فوری در این موارد داریم. به گفته دانشمندان علوم اجتماعی، نسلهای جدید بر شیوه تفکر فرهنگی و جهان بینی در سطح جهانی تاثیر میگذارند. متفکرانی مانند آگوست کنت بر این نظرند که تغییر نسلها موتور محرکه ی اصلی تغییرات اجتماعی است. هر نسل، هنگامی که به بزرگسالی می رسد، ضرب آهنگ و نیروی محرکه ای را پدید می آورد که تاریخ یک جامعه را – چه به خوبی و چه به بدی – شکل می دهد. خبر خوب این است که نسل زد فقط به حرف و شعار یا لفاظی بسنده نمی کند، بلکه به نتایج کار هم می اندیشد.
ما حقیقت را از میان این حرف های بی پایه و بی ارزش دیده ایم و از بیان و افشای آن نمی ترسیم. ما یاد گرفتهایم از میان هیاهو عبور کنیم و حقیقت را از دروغ تشخیص دهیم. شما نمیتوانید این نسل را بترسانید که تسلیم شود، یا آنها را با تبلیغات سیاسی فریب دهید، یا مانع از مبارزه و مقاومتش شوید. انقلاب نسل زد علیه یک حزب سیاسی خاص نیست؛ بلکه هدفش برچیدن یک سیستم ناعادلانه است که نتوانسته ما را درک کند. ما برای عدالت، حقوق برابر و آیندهای که بتوانیم به آن باور داشته باشیم، مبارزه میکنیم. ما میخواهیم صدایمان شنیده و نگرانیهایمان جدی گرفته شود. دیگر وعدههای توخالی یا ژیست های نمادین بس است؛ ما خواهان تغییرات ملموسی هستیم که ریشه مشکلات را هدف خود قرار دهد.
ما همان نسلی هستیم که به شما یاد دادیم چگونه خطوط قرمز را شناسایی کنید. ما مسائلی را که در گذشته ، سهوا و یا عامدا نادیده گرفته میشدند، آشکار میکنیم. از رفتارهای مسموم در ویژگیهای شخصیتی گرفته تا عملکرد دیکتاتوری را افشا کنیم ؛ هر چیزی را آنطور که هست میبینیم. این نسلی است که از مبارزه برای آنچه درست است عقبنشینی نمیکند و ما تازه شروع به عبور از آزمون جو(vibe) سیاسی کردهایم.
منبع اصلی ترجمه:
https://www.dhakatribune.com/tribune-z/355058/of-red-flags-and-red-rage-the-gen-z-revolution
